پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات »شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیارمحتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیستگفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیستگفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برمگفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیستگفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویمگفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیستگفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخوابگفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیستگفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهانگفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیستگفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنمگفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیستگفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاهگفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیستگفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدیگفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیستگفت: باید حد زند هشیار مردم، مست راگفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ۲:۵۶ ق.ظ توسط نامدار
|
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری
تاريخ: دوشنبه
16 خرداد
1401 ساعت: 13:24